ریچل جایگاه خود را در مراقبتهای بهداشتی پیدا کرد: «حالا میتوانم به تنهایی ادامه دهم»
- اخبار
- ساکنان
- دسامبر 30 2024
- ۲.۵ تا ۴ دقیقه
ریچل پوند سالها با مشکلات زیادی در زمینه مراقبت از سالمندان دست و پنجه نرم میکرد و سابقه نه سال وقفه در رزومهاش داشت. اکنون او به عنوان دستیار مراقبت در خانه سالمندان استفانا ون پیتر ون فارست کار میکند و در حال آموزش است. او رویاهای بلندپروازانهای برای آینده دارد. «در نهایت، میخواهم پرستار شوم و به این مکان امیدوارم.»
ریچل تقریباً ده سال تمام وقت از دو فرزندش مراقبت کرد. پسرش به نوع شدیدی از اوتیسم مبتلا است و برقراری ارتباط با او دشوار است. دخترش در آموزش ویژه است و به عنوان یک مادر مجرد، مسئولیت اصلی ریچل هماهنگی مدارس و مهدکودک مناسب برای هر دوی آنها بود. "کار فوقالعاده سختی بود و مراقبت شبانهروزی بود. علاوه بر این، من با همسر سابق بدرفتارم دست و پنجه نرم میکردم و خدمات پشتیبانی زیادی در خانه وجود داشت. من به سادگی وقت یا فضای کافی برای کار کردن نداشتم."
فضایی برای کشف اینکه من که بودم
در اوایل سال ۲۰۲۴، راشل از لاهه به زادگاهش دلفت نقل مکان کرد. «من مهدکودک خوبی برای پسرم پیدا کردم و بالاخره فضایی برای کشف دوباره خودم پیدا کردم.» وقتی راشل به دلفت نقل مکان کرد، با ... Werkse!او بلافاصله مشتاق شد: «میخواستم انواع کارها را انجام دهم، اما مشاورم ماریسا واقعاً مانع شد. او گفت که باید کمکم شروع کنم. من این کار را با داوطلب شدن در مرکز اجتماعی دِ وِندینگ انجام دادم.»
کار در حوزه سلامت از طریق Zorghub
در همان زمان او به همراه ... تحقیق کرد Werkse! علایق او کجا هستند؟ «خیلی عجیب است، اما وقتی سالها اینقدر شدید با دیگران درگیر بودهاید، کاملاً فراموش میکنید که چه کسی هستید.» او خیلی زود متوجه شد که مراقبت کردن شور و شوق اوست. «من در Zorghub، سازمانی برای افرادی که میخواهند در حوزه مراقبتهای بهداشتی کار کنند اما نمیدانند چگونه، ثبت نام کردم. من واقعاً شجاعت نداشتم که خودم با فاصله نه ساله در رزومهام جایی درخواست بدهم. حالا من توسط Zorghub استخدام شدهام و به Pieter Foreest معرفی شدهام. حالا توانستهام خودم را آنجا ثابت کنم و آنها میدانند چه انتظاری میتوانند از من داشته باشند، اما شک دارم که بدون حمایت Zorghub من را استخدام میکردند.»
چیزی فراتر از مراقبت
بهترین بخش شغل او تعامل با مردم است. «من در حال ایجاد رابطه خوبی با ساکنان خانه سالمندان هستم. ما هر روز از یکدیگر یاد میگیریم.» او همچنین با چشمانداز خانه سالمندان موافق است. «آنها در حال گذار به سمتی هستند که در آن مراقبان نه تنها کارهای ضروری را انجام میدهند، بلکه برای نوشیدن یک فنجان قهوه با ساکنان و گپ زدن نیز وقت دارند. به این ترتیب، شما واقعاً میتوانید در کنار آنها باشید و فکر میکنم این یک ایده عالی است. من مشتاقم که بخشی از آن باشم.»
مامان، روزت چطور بود؟
ریچل به سختی میتواند تأثیر کارش را بر خودش توصیف کند. «احساس تعلق دوباره، بخشی از دنیا بودن و توانایی صحبت کردن در مورد چیزی غیر از بزرگ کردن فرزندانم خیلی خوب است. رفتن به مهدکودک برای پسرم هم فوقالعاده خوب است. او بالاخره دیگر یک غریبه نیست و در میان سایر کودکان مبتلا به اوتیسم احساس عادی بودن میکند. او درسهای ارتباطی ویژه با ZZ+ و پیکتوگرامها را میآموزد، که من هرگز نمیتوانستم خودم به او بدهم، و او هر روز به سمت ونی که او را سوار میکند، میدود. دخترم هم حالش خوب است. عصرها موقع شام، در مورد روزش در مدرسه صحبت میکنیم و او از من میپرسد: «مامان، روزت سر کار چطور بود؟» حالا میتوانم الگوی خوبی برای او هم باشم.»
گزینههای بیشتر
او میخواهد به افراد دیگری که در شرایط او هستند بگوید: «تسلیم نشوید و نگذارید هیچ چیزی شما را عقب نگه دارد. شما میتوانید خیلی پیش بروید. در اینجا چیزهای زیادی برای بحث وجود دارد.» Werkse! و احتمالاتی وجود دارد که هنوز حتی به آنها فکر هم نکردهاید. برای مثال، من اکنون ساعات کاری بسیار انعطافپذیری دارم، بنابراین میتوانم فرزندانم را به مدرسه ببرم و سر وقت آنها را برگردانم. گاهی اوقات شما نمیتوانید به تنهایی شغل جدیدی پیدا کنید. من کاملاً گیر افتاده بودم و ... Werkse! واقعاً ضروری است. حالا میتوانم خودم از پس خودم بربیایم، و این را برای همه در شرایط مشابه میخواهم.
آیا مایل به دریافت آخرین اخبار هستید؟
-
مقاله را به اشتراک بگذارید